رفتن به مطلب

سهراب سپهری


Elnaz

ارسال های توصیه شده

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :

از مادیان سپید پدر بزرگ،

از مدیر مدرسه،

از قیافه عبوس شنبه،

چقدر از شنبه ها بیزار بودم .

خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد،

عصر پنجشنبه تکه اي از بهشت بود،

شب که می شد در دور ترین خواب هایم

طعم صبح جمعه را می چشیدم.

سهراب سپهری

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Elnaz گفته است:

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :

از مادیان سپید پدر بزرگ،

از مدیر مدرسه،

از قیافه عبوس شنبه،

چقدر از شنبه ها بیزار بودم .

خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد،

عصر پنجشنبه تکه اي از بهشت بود،

شب که می شد در دور ترین خواب هایم

طعم صبح جمعه را می چشیدم.

سهراب سپهری

جوابش خخخخخ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، حسین138 گفته است:

دیدی دلت میگیره تو غروب جمعه

می خوام مهمونت کنم فقط با ی جمله.... 

دل ما همیشه میگیره...بفرمایید

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، حسین138 گفته است:

همین فقط...ادامه دیگه نداره

اهان اون که گفتی غروب جمعه میگیره؟؟

الان که غروب پنج شنبه بود 😆 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Elnaz گفته است:

اهان اون که گفتی غروب جمعه میگیره؟؟

الان که غروب پنج شنبه بود 😆 

باش ولی جبرانش چند بیت دیگه میفرستم

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، Elnaz گفته است:

اهان اون که گفتی غروب جمعه میگیره؟؟

الان که غروب پنج شنبه بود 😆 

در بیابان در خیابان یا حیاط

شاد و شنگولند و سر شار از نشاط

روز و شب انگور بازی می کنند

دسته جمعی باده سازی می کنند

هر زمان ممدوح شان خر می شود

جیب هاشان کیسه زر می شود

اول پاییز خز می آورند 

بادها خوب وز می آورند 

شاه را پیش وزیرش می کنند

مدح و،بیهوده دلیرش می کنند

الی غیره...

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

10 ساعت قبل، حسین138 گفته است:

در بیابان در خیابان یا حیاط

شاد و شنگولند و سر شار از نشاط

روز و شب انگور بازی می کنند

دسته جمعی باده سازی می کنند

هر زمان ممدوح شان خر می شود

جیب هاشان کیسه زر می شود

اول پاییز خز می آورند 

بادها خوب وز می آورند 

شاه را پیش وزیرش می کنند

مدح و،بیهوده دلیرش می کنند

الی غیره...

بسیار عالی ممنون

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 ماه بعد...
در ۱۴۰۲/۱/۱۰ در 22:39، Elnaz گفته است:

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :

از مادیان سپید پدر بزرگ،

از مدیر مدرسه،

از قیافه عبوس شنبه،

چقدر از شنبه ها بیزار بودم .

خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد،

عصر پنجشنبه تکه اي از بهشت بود،

شب که می شد در دور ترین خواب هایم

طعم صبح جمعه را می چشیدم.

سهراب سپهری

عالی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...