رفتن به مطلب

درد دل...کمی عجیب!


Black_wolf
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

می‌گفت تا به حال غمگین ندیدم تورا؛ کمی عجیب به نظر نمی آید که آدم هیچگاه غمگین نباشد؟ و یا شاید به روی خودش نیاورد. این حقیقت خودش به اندازه کافی اشک آور هست که نخواهم بهش فکر کنم. به او گفتم اما زمان های زیادی را به چشم دیده ایی که از کوره در رفته ام و می‌خواستم که جهان و جهانیان رو بر باد بدهم، نه؟ خندید و گفت تو اگَر عصبی نشوی باید ترسید.

گفتم پس باید خوب بدانی که من هر قطره اشکی که از چشم هایم نمی‌ریزد تبدیل به ضربه محکم مشتم به دیوار می‌شود و زمانی که مشتی نمی‌زنم به ان دلیل نیست که غمی در وجودم نیست اتفاقا درونم طوفانی شده است و من دیگر نه تنها اشک نمی‌ریزم بلکه جانِ مشت زدن هم ندارم. حال این غمگین تر است یا حقیقتِ گوشه ذهنَت؟

 

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...