رفتن به مطلب

به سلامتیه دختراقسمت اول


kambiz_landar

ارسال های توصیه شده

  تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته
    یه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیش
    باز یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیش
    بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه
    بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه
    بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه
    ببینه مشروط میشه یا نه !

امتحان وسیله س ، نمره دست استاده ،
    الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی ها !

واقعا دقت کردین ؟
    لذتی که در پیچوندن دروس و افتادن با فراغ بال و طیب خاطر هست،
    در حضور ۱۰۰% توی کلاس و پر کردن ۸برگ پشت و رو سر جلسه امتحان و ۲۰ شدن نیست ؟

بابام اومده توی اتاقم
    میگه دخترم شارژ اینترنتت تموم شده؟
    میگم نه !
    میگه پس چرا داری درس می خونی؟

 

اگه توی اینترنت باشی توانایی اینو داری که،
    بدون احساس خواب آلودگی تا صبح بیدار باشی ،
    حالا کافیه ساعت ۱۰صبح از خواب بیدار شی ساعت ۱۱ کتاب بگیری دستت ،
    چنان پلکات سنگین میشه که انگار ۲ شبانه روزه نخوابیدی …

 

 

 

دقت کردین آدم وقتی همه سوالای امتحانو بلده،
    یه احساس دستپاچگی و هول شدن بهش دست میده ؟
    اصن دستخط آدم از نستعلیق به میخی سومری تغییر حالت میده !
    آدم دوست داره مثل قارچ خور از روی سوالا بپره
    و سریع پاسخنامه رو ببره بکوبه تو صورت مراقب !
    حالا هیبت نفر اول بلند شدن و برگه رو تحویل دادن بماند

 

 

 

 

بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
    این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
    مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
    گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
    استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
    دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود
    مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
    به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود
    مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
    خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
    هرچه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
    چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
    رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
    این شب امتحان من ، دست به سر نمیشود ؟
    توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
    خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !

 

 

 

هی تو
من که زاده ی تنهاییم، خدا تو را برای او نگه دارد

*********
من – تو = تو + اون
به همین راحتی !!

*********
حل شده ام،
مثل یک معما !
راست می گفتی که
خیلی ساده ام …

*********
بوی رفتن می دهی …
عطر تازه ای خریده ای..؟!


 

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند،
همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند …!




 

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .
آیینه به سادگیم خندید و گفت :
احساس پاک، تو را زنجیر کرده است
گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی
گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش،
او برای همیشه دیر کرده است …




 

هیس آرام تر باشید… عشقم در آغوش کسی خوابیده..!




 

ساده بودم که تورا ساده تصور کردم / بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم
آشنا با همه ی پنجره های شهرم / چون تورا پشت همین پنجره ها گم کردم




 

به “من” چه که بعد از “تو” “او” می آید ؟؟؟
مشکل از قواعد دستوریست !!!




 

خیلی حالش خراب بود
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش …
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت…!!




 

من، در هوای تو نفس می‌کشم
تو، در هوای دیگری
و این‌گونه
فرجامِ جهان را پیش می‌اندازیم!




 

می خواهی بروی ؟!
پس بی بهانه برو !
بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را …
محبت ساختگیت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت،
روزی گرفتارت خواهند ساخت …
فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…!




 

گفتم دوستت دارم
نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟
دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم
اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود…




 

این من هستم که وفادار خواهم ماند
این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم
این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم …




 

یه روزی من بودم نفسش
ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش
رفت سراغ یه نفس تازه !!!




 

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد…
”من عاشق او بودم و او عاشق او …”

 

گذشتآن زمان کهنه دیدار
رفتآن دقیقه های پر هیاهو
رفتآن حس دیدار
شکستآن لحظه زیبا
سکوت‌‌،سکوت،سکوتو تو …
چه ساده گذشتی از این همه احساس
و من…
سکوت‌‌،سکوت،سکوت




 

برگ پاییزی
راهی ندارد جز سُقوط…
وقتی می داند
درخت…
عِشقِ بَرگ تازه ای را در دِل دارد…!




 

من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم
وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی…




 

دیگر به هوای نازت
هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد !
ساده ای لیلی جان…!؟
اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار
عاشق می شوند…!!




 

مانده ام اینجا که روزی بیایی
مانده ام تنها، نکند، نیایی
رفته ای آنجا که از من دور باشی
رفته ای که بی من مسرور باشی




 

عکست در فال قهوه ام
نامت بر لبم
یادت در جانم
داغت بر تقدیرم
و جسمت کنار دیگریست
عجب حکایتی دارد روزگار




 

ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ




 

سهم ِ تو از من
هرچه بود؛
سپردی اش به باد !
سهم ِ من از تو
هر چه بود؛
هست؛
به همان طراوت و گرمای ِ آغازین !
عزیز می دارمش
تا آخرین نبض ِ بودن
تا لحظه ی سپردن به خاک … !




 

بهار تمام شد‌ و میوه ها
رسیده اند
پَس تو کی می رسی
بی انصاف !




 

عِلت سُقوط ناگهانی من از چِشمهایت را…
فَقط باید،
در جَعبۀ سیاه دِل ات جُستجو کرد…




 

تو باختی؛ چون کسی را از دست دادی که دوستت داشت …
من بردم؛ چون کسی را از دست دادم که دوستم نداشت …




 

دیوارهایی که می سازی ..
هر روز و هر روز ..
بیشتر می شوند !!
بنای بی احساس من …
آخر من از کجا …
برای این همه دیوار …
پنجره پیدا کنم.. !!




 

عُمریست در شبِ چشم‌هات
گیر انداخته‌ای دلم را
حالا
پَرَم می‌دهی که برو؟!




 

و صدای گامهای غریبهای که به سلول من می آمد


 


 

قرعه کشی تمام شد …
تو به اسم دیگری درآمدی …
تقدیر جای خود …
اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی!




 

تمام معلوم ها و مجهول هایم را
به زحمت کنار هم می چینم
فرمول وار؛
مرتب و بی نقص …
و تو
با یک اشاره
همه چیز را
در هم می ریزی …
 
گذشتآن زمان کهنه دیدار
رفتآن دقیقه های پر هیاهو
رفتآن حس دیدار
شکستآن لحظه زیبا
سکوت‌‌،سکوت،سکوتو تو …
چه ساده گذشتی از این همه احساس
و من…
سکوت‌‌،سکوت،سکوت



 
برگ پاییزی
راهی ندارد جز سُقوط…
وقتی می داند
درخت…
عِشقِ بَرگ تازه ای را در دِل دارد…!



 
من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم
وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی…



 
دیگر به هوای نازت
هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد !
ساده ای لیلی جان…!؟
اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار
عاشق می شوند…!!



 
مانده ام اینجا که روزی بیایی
مانده ام تنها، نکند، نیایی
رفته ای آنجا که از من دور باشی
رفته ای که بی من مسرور باشی



 
عکست در فال قهوه ام
نامت بر لبم
یادت در جانم
داغت بر تقدیرم
و جسمت کنار دیگریست
عجب حکایتی دارد روزگار



 
ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ



 
سهم ِ تو از من
هرچه بود؛
سپردی اش به باد !
سهم ِ من از تو
هر چه بود؛
هست؛
به همان طراوت و گرمای ِ آغازین !
عزیز می دارمش
تا آخرین نبض ِ بودن
تا لحظه ی سپردن به خاک … !



 
بهار تمام شد‌ و میوه ها
رسیده اند
پَس تو کی می رسی
بی انصاف !



 
عِلت سُقوط ناگهانی من از چِشمهایت را…
فَقط باید،
در جَعبۀ سیاه دِل ات جُستجو کرد…



 
تو باختی؛ چون کسی را از دست دادی که دوستت داشت …
من بردم؛ چون کسی را از دست دادم که دوستم نداشت …



 
دیوارهایی که می سازی ..
هر روز و هر روز ..
بیشتر می شوند !!
بنای بی احساس من …
آخر من از کجا …
برای این همه دیوار …
پنجره پیدا کنم.. !!



 
عُمریست در شبِ چشم‌هات
گیر انداخته‌ای دلم را
حالا
پَرَم می‌دهی که برو؟!



 
و صدای گامهای غریبهای که به سلول من می آمد


قرعه کشی تمام شد …
تو به اسم دیگری درآمدی …
تقدیر جای خود …
اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی!



 
تمام معلوم ها و مجهول هایم را
به زحمت کنار هم می چینم
فرمول وار؛
مرتب و بی نقص …
و تو
با یک اشاره
همه چیز را
در هم می ریزی …
 
 
بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ

روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛

بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد

برآی نِگآه کَردَنمـــ

כֿـَندیدنمـــ

اَذیتـــ کردَنمــــ

برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی

روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود


می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد"
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...