رفتن به مطلب

داستان کوتاه...زیر تختم


Black_wolf

ارسال های توصیه شده


 
چند سال پیش همیشه فکر می کردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.
نزدپزشک اعصاب رفتم ومشکلم را گفتم.
روانپزشک گفت:
فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید چرا نیومدی؟
گفتم خب جلسه‌ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی
معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو
پس‌انداز کردم و یه وانت نو خریدم.
پزشک با تعجب گفت، عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟
گفتم: به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختت قایم بشه!

هميشه سخترين راه ؛ بهترين راه حل نيست

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Black_wolf گفته است:


 
چند سال پیش همیشه فکر می کردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.
نزدپزشک اعصاب رفتم ومشکلم را گفتم.
روانپزشک گفت:
فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید چرا نیومدی؟
گفتم خب جلسه‌ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی
معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو
پس‌انداز کردم و یه وانت نو خریدم.
پزشک با تعجب گفت، عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟
گفتم: به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختت قایم بشه!

هميشه سخترين راه ؛ بهترين راه حل نيست

به هر چی فکر کنی همون میشه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...