رفتن به مطلب

ولی چقدر شادی به ما می‌آمد!


Black_wolf

ارسال های توصیه شده

ولی چقدر شادی به ما می‌آمد! چقدر لبخند، به قامت روانمان اندازه بود و چقدر خوب و کودکانه بلد بودیم ذوق کنیم!
ما استعداد بی‌نظیری در قدر هر شادیِ کوچکی را دانستن، داشتیم و بهتر از هرکسی بلد بودیم با ساده‌ترین‌ها شاد باشیم و تا آخرین ذره‌ی باقیمانده، طعم خوشبختی‌هامان را بچشیم.
چقدر به ما می‌آمد دست در دست هم وسط این خیابان‌های چهارفصل، برقصیم و نمونه‌ی عینیِ یک انسان خوشبخت و بی‌غصه باشیم.

چقدر به ما نمی‌آمد غمگین باشیم و پیراهن گشاد و دریده‌ی اندوه، چقدر روی چهره‌ی معصوم آرزوهامان، زار می‌زد.
لب‌های ما را برای لبخند آفریده‌بودند، برای حرف‌های عاشقانه گفتن، برای بوسیدن و بوسیده شدن؛ نه اینکه حامل دردهای ناتمامی در قالب کلمات باشند و مدام، بغضی کهنه را در خویش ببلعند.

چقدر ما و شادی، به هم می‌آمدیم و چه حیف که اینقدر میانمان فاصله افتاده‌بود!

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...