رفتن به مطلب
همراهان گرامی بعد از ثبت نام اگه مشکل تایید ایمیل براتون پیش اومد و ایمیلی دریافت نکردین صبور باشین تا نام کاربریتون توسط مدیران بررسی و تایید بشه

باورهای غلط از حقایق خطرناک ویران کننده ترند!


Niloofar
 اشتراک گذاری

ارسال های توصیه شده

قورباغه به کانگورو گفت من و تو میتوانیم بپریم
پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند
از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد و ما می توانیم
اسمش را «قورگورو» بگذاریم
کانگورو گفت عزیزم چه فکر جالبی
من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم
اما درباره ی قورگورو بهتر است اسمش را بگذاریم کانباغه
هر دو بر سر قورگورو و کانباغه بحث کردند و بحث کردند
آخرش قورباغه گفت برای من نه قورگورو
مهم است و نه کانباغه اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم
کانگورو گفت بهتر قورباغه دیگر چیزی نگفت
کانگورو هم جست زد و رفت آنها هیچ وقت
ازدواج نکردند بچه ای هم نداشتند که بتواند
از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد چه بد
چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند
این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد
پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ
قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید
باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد
پر می شود این کوزه اگر روزی پر شود
یاد گرفتنِ آدمی تمام می شود نه که نتواند
دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد
پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب
از کوزه ی باورهایش دفاع می کند
و حتی برای آن می میرد اما آدم غیرمتعصب
تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است
و صدها بار محتوای آن را تغییر می دهد
اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده
بدانید که این مدت فکر نکرده اید
آب هم اگر راکد بماند فاسد می شود
آنچه ما را ویران می کند باورهای غلط
و تعصباتی است که به خودمان اجازه ی
دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم

به قول نیچه باورهای غلط از حقایق خطرناک ویران کننده ترند.

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Niloofar گفته است:

قورباغه به کانگورو گفت من و تو میتوانیم بپریم
پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند
از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد و ما می توانیم
اسمش را «قورگورو» بگذاریم
کانگورو گفت عزیزم چه فکر جالبی
من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم
اما درباره ی قورگورو بهتر است اسمش را بگذاریم کانباغه
هر دو بر سر قورگورو و کانباغه بحث کردند و بحث کردند
آخرش قورباغه گفت برای من نه قورگورو
مهم است و نه کانباغه اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم
کانگورو گفت بهتر قورباغه دیگر چیزی نگفت
کانگورو هم جست زد و رفت آنها هیچ وقت
ازدواج نکردند بچه ای هم نداشتند که بتواند
از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد چه بد
چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند
این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد
پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ
قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید
باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد
پر می شود این کوزه اگر روزی پر شود
یاد گرفتنِ آدمی تمام می شود نه که نتواند
دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد
پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب
از کوزه ی باورهایش دفاع می کند
و حتی برای آن می میرد اما آدم غیرمتعصب
تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است
و صدها بار محتوای آن را تغییر می دهد
اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده
بدانید که این مدت فکر نکرده اید
آب هم اگر راکد بماند فاسد می شود
آنچه ما را ویران می کند باورهای غلط
و تعصباتی است که به خودمان اجازه ی
دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم

به قول نیچه باورهای غلط از حقایق خطرناک ویران کننده ترند.

عالی عزیزم♥♥

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

 اشتراک گذاری

×
×
  • اضافه کردن...